عکس روی تو مرا ابری کرد
عکس تو خنده به لب داشت ولی
اشک چشمان مرا جاری کرد
عکس روی تو مرا ابری کرد
عکس تو خنده به لب داشت ولی
اشک چشمان مرا جاری کرد
انگار که خسته بود از هرچه که هست
بال و پر او شکست از سنگ شما
تاوان پریدن این حوالی این است؟؟!
روزای زیادی میگذره که باهات حرف نزدم
راستش خیلی دلم برای حرف زدن باهات تنگ شده اما ....
میخواستم با تو درد دل کنم اما نه تو رو دارم و نه دلی
میخواستم ناله ای از ته دل بکشم اما نه دلی دارم و نه نای ناله ای
میخواستم گریه کنم اما چشمانم آنقدر به راهت مانده است که درد میکند
میخواستم قهر کنم اما کسی با من آشتی نبود نه تو و نه هیچ کس دیگر
میخواستم تنها باشم اما خوب که به خودم مینگرم میبینم حتی تنها هم نیستم و یاد تو همیشه با من است
دوباره چاره ای جز نوشتن دلنوشته نیست
اما دلنوشته هم یادآور غصه های پنهان زیادی است که سخت بیتابم میکند
دلنوشته میگویم و مینویسم و میخوانی اما چه دلنوشته ای....؟
وقتی دلنوشته ای به دنیا میاد
وقتی برای هزارمین بار این ورق پاره رو باز میکنم
وقتی برای هزارمین بار سرانگشت حسرت به خون دلم آغشته میکنم
وقتی میخوام از سرانگشت حسرت زدگی ام روی این ورق پاره اثری بگذارم
تو گویی نه دلی هست و نه نوشتاری،فقط دلنوشته بهانه ای است تا خون دلم را برایت یادگاری بفرستم
آری اینها کلمات نیستند که صفحات را منقش میکنند
اینها خونهای دل عاشقی است که پنهان می جوشد و می چکد و خشکیده میشود
آری این یک دلنوشته نیست یادگاری ناقابلی از عاشقی تنهاست
آری این یک دلنوشته نیست شرح غصه های پنهان من است
یه غصه ی پنهان
یه یادگاری
یه دلنوشته
از طرف کسی که دنیاش خیلی با مال بقیه فرق داره

