بی خوابی
و مرا به ضیافت ستاره ها خواندی
تا طلوع خورشید
در انتظار تو و ستاره ها ماندم
و باز نیامدی...
تا اثبات کنی
در بزم آسمانی ها،جایی برای من نیست...
ای آسمانی من،گهگاه به دیدار اهل زمین بیایی بد نیست.
پ.ن۱:و این روزها دوباره افکار مزاحم آزارم میدهند،شبها چندین مرتبه از خواب بیدار میشوم و.....
پ.ن ۲:دیگر نمیتوانم به ترانه های آبکی ترانه سرایان و خوانندگان-که همیشه آزارم میداد-فکر کنم، نه! حتی نمیتوانم به عروض و قافیه و تعابیر انتزاعی ترانه های خودم فکر کنم.دیگر نمیتوانم به هیچ چیزی فکر کنم .
پ.ن ۳:دیشب حال عجیبی داشتم ،چندین مطلع غزل،ترانه و ... آمد ولی توان نوشتن هیچ کدام را نداشتم و حالا هم یادم نیست و پشت کامپیوتر هم داره خوابم میبره.
پ.ن ۴:به گمانم به زودی عنوان این وبلاگ بشه: وب نوشته های یک دیوانه
پ.ن ۵:چقد حرف زدم،حرف آخر:لطفا رو ترانه ای که دو پست قبل گذاشتم نظر بدید.آقا محمد،دوست عزیز شما هم میتونی نظر ادبی بدی و هم نظر بی ادبی،در کل ما چاکریم.
گاه برای ساختن باید ویران کرد